+ صبح اول صبح رفتم آشپزخونه صبحونه آماده کنم که سهیلا زودتر بخوره بره امتحان بده. منیژ از رختخوابش یک راست پا شد اومد آشپزخونه صورت منو محکم گرفت تو دست هاش، زل زد تو چشمام و چند تا نفس عمیق کشید گفت: «نکن، خودتو نابود نکن دختر! انقدر بار به خودت وصل نکن. چرا با خودت می جنگی؟ چرا خودتو می کوبی؟ چرا خودتو کم می گیری؟» منم نگاهش کردم و اشکم ریخت. گفتم: «بذار برم صورتمو بشورم لااقل الان سهیلا میاد گناه داره می خواد بره امتحان بده.» منیژ گفت:« بیخیال باباجان ما که هر روز یکیمون داره آبقوره میگیره. عادیه».
+سهیلا امتحانشو خوب داده. همه خوشحالیم.
+ امروز ایستگاه فردوسی یه خانمه با عود اومد جلوم ایستاد. اولش فکر کردم یاسمین شاه حسینیه. خیلی خوشحال شده بودم.
+ تصنیف «دود عود» مشکاتیان رو گوش بدید. آدم دردهاش میره هوا.
برچسب: منیژه دولت,منیژه حکمت,منیژه,
نویسنده: مریم مهدوی
تاريخ: چهارشنبه
17 آذر
1395 ساعت: 3:34