خرید بک لینک
آدرینه جان . . . اگر اینجا رو می خونی . . . ممنونم از پیام مفصلی که گذاشته بودی و نمی دونم چطور پاسخ بدم چون وبلاگت رو حذف کردی و آدرسی ازت ندارم. این حالت تو بلاگفا پیش میاد و هیچ خوب نیست. نباید اجازه بدن وبلاگ حذف بشه. ظرافت و لطافت روح بی نظیری داری. به قول حافظ «من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف/تا به حدی است . . . » که می ترسم جمله هام زیادی برات خشن باشه. من رو یاد دوستی میندازی در سال های نه چندان دور. مثل تو دیوان حافظ رو حفظ بود. الان ازش دورم و بی خبر. دوست من باش لطفا و مثل اون دور نشو. یه آدرسی یا شماره ای بده که بتونم باهات تماس بگیرم. + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ادامه مطلب

برچسب: برای,آدرینه,گرامی, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 11:50

مگو چیست کار

هیچی به اندازه ی کار آدم رو از فکرهای مزخرف دور نمی کنه.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 16:14 توسط سپیده |

برچسب: چیست, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 11:50

با یکی از پرستارا دوست شدم. خیلی هوامو داشت. زیاد حرف نمی زد اما مهرشو کاملا حس می کردم. دختر به این کم حرفی فقط ساناز رو دیده بودم. اسمش مینو بود. از اسم مینو خیلی خوشم میاد.

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:54 توسط سپیده |

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

بابا برام یه کیت آموزشی الکترونیکی خریده با یه هویه ی چهل وات با دسته ی چوبی. کلی هم سیم لحیم بهم داد و نشست با حوصله برام توضیح داد چجوری با هویه و لحیم کار کنم. دو تا مقاومت لحیم کردم. خیلی کیف داشت. از بچگی از برق و لامپ و باتری خوشم میومد. بابا و مامان خیلی تلاش می کنن بهم خوش بگذره و تو فکر فرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

گاهی وقت ها که شاید حتی یک دقیقه بیشتر طول نکشه آدم حس می کنه وقتشه یه کم فکر کنه. بسنجه ببینه چی ارزش چی رو داره. وزن کنه. به قول راسل یه کم حکمت یاد بگیره. تعریف راسل رو از حکمت دوست دارم. میگه حکمت یعنی این که بفهمی چه چیزهایی در یک قضیه موثر هستند و وزن هر کدوم چقدره. بعضی خبرها هستن که شاید اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

+ «قضیه جدیه!»

در مورد مسایلی که به خودم مربوط میشه این دو واژه هیچ وقت تو کَتم نرفته. من در مورد خودم هیچ چیز رو جدی نمی گیرم. مهم نیست. چیزی مهم نیست.

+ السا جان یه بار بهت یه فیلم پیشنهاد دادم و متاسفانه خوشت نیومد اما اگر دوست داشتی این یکی رو ببین. شاید هم دیده باشی:

Spring, Summer, Fall, Winter and Spring

من خوشم اومد.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:35 توسط سپیده |

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 1:18

چه شب های تاری رو میشه با فکر خودکشی سر کرد.

برچسب: در این شب سیاهم گم گشت,در این شب سرد,در این شب سرد بیدارم و بس, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:35

فلسفه ها هم گم میشن. یا این که له میشن. نه به خاطر این که یکی بهترش میاد و لهش می کنه، نه. با یه فلسفه ی دیگه تصادف می کنه خرد میشه. فرض کن یه ماشین نقلی داری که حتی وقتی توش نشستی می دونی از بیرون چه شکلی داره می دونی چه حسی رو با خودش می کشه. اما یه ماشین دیگه میاد می کوبه بهش. چراغ و سپر و کاپوت ماشینت تبدیل میشه به یه تیکه قراضه. اون روح و پرستیژ هم دود میشه میره هوا. فلسفه های شخصی هم اینجوری میشن. میشه بردشون صافکاری؟ خوب درمیارن؟

برچسب: به همین سادگی,به همین سادگی فیلم کامل,به همین سادگیا نیست, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:34

+ صبح اول صبح رفتم آشپزخونه صبحونه آماده کنم که سهیلا زودتر بخوره بره امتحان بده. منیژ از رختخوابش یک راست پا شد اومد آشپزخونه صورت منو محکم گرفت تو دست هاش، زل زد تو چشمام و چند تا نفس عمیق کشید گفت: «نکن، خودتو نابود نکن دختر! انقدر بار به خودت وصل نکن. چرا با خودت می جنگی؟ چرا خودتو می کوبی؟ چرا خودتو کم می گیری؟» منم نگاهش کردم و اشکم ریخت. گفتم: «بذار برم صورتمو بشورم لااقل الان سهیلا میاد گناه داره می خواد بره امتحان بده.» منیژ گفت:« بیخیال باباجان ما که هر روز یکیمون داره آبقوره میگیره. عادیه». +سهیلا امتحانشو خوب داده. همه خوشحالیم. + امروز ایستگاه فردوسی یه خانمه با عود اومد جلوم ایستاد. اولش فکر کردم یاسمین شاه حسینیه. خیلی خوشحال شده بودم. + تصنیف «دود عود» مشکاتیان رو گوش بدید. آدم دردهاش میره هوا. ادامه مطلب

برچسب: منیژه دولت,منیژه حکمت,منیژه, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:34

آخ آخ بدم میاد از اینایی که از حقوق زنان دفاع می کنن و بدتر گند میزنن به همه چی!!!!! چیه این جریانه برتولوچی و اشنایدر؟ این مسخره بازیا چیه؟

برچسب: shut up will ya, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: چهارشنبه 17 آذر 1395 ساعت: 3:34

صدای کوروش یغمایی گرامی در فضای خانه ی ما می پیچد و همه در حالی غریب فرو رفته ایم . . .

جوونیم رفته صدام رفته دیگه . . .

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:05

+ من گاهی فکر می کنم مهندسای شرکت IBM یا دانشمندای بزرگ هم شبانه روزشون بیست و چهار ساعت بوده. مثل ما. تازه خیلیاشون خیلی زود از دنیا رفتن اما کار بزرگی کردن. کاری که روی زندگی بشر تأثیر زیادی داشته. تو یه نوشته اسم بعضیاشون رو حتما میذارم و می نویسم چی کارا کردن. نمی دونم دقیقاً راهش چیه. تلاش زیاد؟ خوش شانسی تو پیدا کردن مسیری که براش ساخته شدی؟ نمی دونم . . . ولی باید یه چیز یا چیزهایی باشه که روی این قضیه تأثیر بذاره. +هوا ابریه و ما همه خوشحالیم. چون هممون هوای ابری دوست داریم. شب قراره بریم بیرون. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:05

منیژه: «سیپید جونم تو یه ته تمایلاتی از خود تخریب گری گاهی نشون میدی»

من: «می دونم منیژ جون»

منیژه: «با خودت مهربون باش. تو دختر خوبی هستی. بدی رو برای هیچ کس نمی خوای.»

من چیزی نمیگم. سمیرا میاد ماچم می کنه.

برچسب: self,destruction,self,destruction definition,self,destruction synonym, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:04

+ ریختن آب داغ روی تن خیلی کیف میده . . . خستگی روحی و جسمی آدم در میره . . .

+ بعد از حموم پاها رو اگر تا مچ پا با آب سرد بشوریم سرما نمی خوریم.

+ سهیلا جوک مثبت هیژده میگه حیف نمی تونم اینجا بنویسم. بچه ها کف اتاقن از خنده.

برچسب: ساعت آب گرم,ساعت کار آب گرم رامسر, نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:04

دینارگیس عزیز . . .

احتمالا اینجا رو نمی خونی اما خواستم بهت بگم ازت ممنونم بابت طرز فکرت و نوشتنت.

واژه ها و توصیف هایی که کردی مثل یه دست قوی منو از دل کلی حس و فکر تاریک کشید بیرون.

ازت ممنونم . . .

برچسب: نویسنده: مریم مهدوی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 17:04

صفحه بندی